..........اروم آروم دارم از
|
آروم آروم |
11:26 | دیوونه عاشق |
|
آروم آروم |
11:26 | دیوونه عاشق |
کوچه ها در خلوت شب پنجره ها همه بسته
آسمان خاکستری رنگ بغض باران در نگاهش
خنجری در سینه دارد توده ی ابر سیاهش
بی تو من از نسل
بارانم
بارانم
بارانم
چون ابر بهارانم
گریانم
گریانم
گریانم
بی تو من با چشم گریان سیل غم بود آشیانم
خواب سرخ بوسه هایت مینشیند بر لبانم
11:13 | دیوونه عاشق |
برو و عاشق شو
شاید بفهمی که من در این مدت چه کشیدم
رفتی و مرا به حال خود رها کردی
عیبی نداره
خدای منم بزرگه بزرگ

خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام خداحافظ
به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه انکه رفتنت سادس
نه انکه می شه باور کرد دوباره آخر جادس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ همین ح الا
خدا نگهدارت عشق ناکام من
10:57 | دیوونه عاشق |
خيال کردم تو هم درد آشنايي..... به دل گفتم تو هم هم رنگه مايي..... خيال کردم تو هم در باديه عشق..... اسيره حسرت و رنج و بلايي..... ندونستم که بي مهرو وفايي..... نفهميدم گرفتار هوايي..... ندونستم ته ديداره شيرين ..... نهفته چهريه تلخ جدايي..... تو که گفتي دلت عاشقترينه..... دلت عاشق ترين قلب زمينه..... هميشه مهربونه با دل من..... براي قلب تنهام همنشينه..... چرا پس دل بديده بي وفايي؟..... شده قربانيت بي خون بهايي!..... نفهميدي اميد ناميدي..... رها کردي دلم رفتي کجايي
ديوانه
وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ هاي مرا تكه تكه مي كردند
وقتي كه چشم هاي كودكانه عشق مرا
با دستمال تيره قانون مي بستند
و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من
فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد
چيزي نبود ، هيچ چيز
به جز تيك تاك ساعت ديواري
دريافتم ، بايد . بايد . بايد
ديوانه وار دوست بدارم .
اوایل کوچک بود،
یعنی من این¬طور فکر می¬کردم.
اما بعد بزرگ و بزرگ¬تر شد.
آن¬قدر بزرگ که دیگر نمی¬شد
آن را در غزلی یا قصه¬ای
یا حتی دلی حبس کرد.
حجم¬اش بزرگ¬تر از دل شد و
من همیشه از چیزهایی
که حجم¬شان بزرگ¬تر از دل می¬شه ،
می¬ترسم.
از چیزهایی که برای نگاه کردن¬شان –
بس که بزرگ¬اند-
باید فاصله بگیرم،
می¬ترسم
از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی¬اش
را نمی¬تونم با کلمات اندازه بگیرم یا در
"دوستت دارم"
خلاصه¬اش کنم، به شدت
ترسیم
از حقارت خودم لج¬ام گرفت.
از ناتوانی و کوچکی روح¬ام.
فکر می¬کردم
همیشه کوچک¬تر از من باقی مي مونه .
فکر می¬کردم
این من هستم که او را آفریده¬ام
و برای همیشه
آفریده¬ی من باقی خواهد ماند
11:9 | دیوونه عاشق |
هر روز نيمه ابري پاييز دل پسند
کز تند باد ها
با درست هر درخت
صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد
رقصنده در هواست
و آن روزها که در کف اين آبي بلند
خورشيد نيم روز
چون سکه ي طلاست
تنها تويي تويي تو که روشن گر مني
در خاطر مني
هر سال چون سپاه زمستان فرا رسد
از راه هاي دور
در بامداد سرد که بر ناودان کوي
قنديل هاي يخ
دارد شکوه و جلوه هاي آويزه هاي بلور
آن لحظه ها که رقص کند برف در فضا
هم چون کبوتري
وانگاه براي بوسه نشيند مست و شاد
پروانه هاي برف به مژگان دختري
در پيش ديده ي من و در منظر مني
در خاطر مني
آن صبح ها که گرمي جان بخش آفتاب
چو نئشه ي شراب دود در ميان پوست
يا آن شبي که رهگذري مست و نغمه خوان
دل مي برد به بانگ خوش آهنگ: دوست، دوست
در باور مني
در خاطر مني
اردي بهشت ماه
يعني زمان دلبري دختر بهار
کز تک چراغ لاله چراغاني است باغ
وز غنچه هاي سرخ
تک تک ميان سبزه فروزان بود چراغ
وانگاه که عاشقانه بپيچد به دلبري
بر شاخ نسترن
نيلوفري سفيد
آيد مرا به ياد که نيلوفر مني
در خاطر مني
هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام
در گوش من صداي تو گويد که: نوش، نوش
اشکم دود به چهره و لب مي نهم به جام
شايد روم ز هوش
باور نمي کني که بگويم حکايتي:
آن لحظه اي که جام بلورين به لب نهم
در ساغر مني
در خاطر مني
برگرد اي پرنده ي رنجيده، بازگرد
باز آ که خلوت دل من آشيان توست
در راه، در گذر
در خانه، در اتاق
هر سو نشان توست
با چلچراغ ياد تو نوراني ام هنوز
پنداشتي که نور تو خاموش مي شود؟
پنداشتي که رفتي و ياد گذشته مرد؟
و آن عشق پايدار خاموش مي شود ؟
نه اي اميد من
ديوانه ي توام
افسونگر مني
هر جا به هر زمان
در خاطر مني
11:7 | دیوونه عاشق |
نیلوفر عزیز در این قسمت چند تا کارتپستال برات گذاشتم از ادامه مطلب برو ببین شاید خوشت اومد
16:21 | دیوونه عاشق |
دلم تنگ است
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،
يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،
همين يک لحظه باقي است
و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام
گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.
موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.
اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم
12:49 | دیوونه عاشق |
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب
من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................![]()
آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................![]()
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................![]()
بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................![]()
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................![]()
12:37 | دیوونه عاشق |